بایگانیِ اوت, 2009

کودت*ای مرداد 1383

دو عدد کود*تاچی خوشحال دست در دست هم مثل دودوست مزدوج شدن
متن کارتمونه( در این روز می خواهم با بهترین دوستم ازدواج کنم) بود…از یه متن انگلیسی برداشتیم…ترجمه کردیم…هر دو تا مون لاغررررررررر..نیش تا بنا گوش بازولی مظلوم…حالا دوتامون شکم آوردیم البته مال من اندا زه ی تو پینگ پنگ مال ددسام اندازه ی توپ بسکتبال…ولی خوب باید بگیم خوشحالیم….

اوت 20, 2009 at 7:59 ق.ظ. 63 دیدگاه

همه چی

قضیه ما اینه که مثلا از یه خونه بزرگ 3 خوابه توی یه مجتمع عظیم اومدیم توی یه خونه ویلای یه لنگه ی دنیا تک و تنها هر چند وقت یه بار بعضی از دوستان عزیز یه اسم اس به ما میزنن…بد جوری حس غریبگی دارم با این وورد پرس…خلاصه..بگذریم …
دیروز در راستای خرید هام که می خوام برم یه جایی و نمی گم کجا رفتم یه شلوار خریدممشکی بلند و 50% تخفیف…از یه بوتیکی که آرزو داشتم ازش خرید کنم…خدا رو شکر آرزو به دل نموندم…خلاصه رفتم تو فیتینگ روم…با سامبولی و به جای در ÷رده داشت ..حالا به خواهش و التماس به سامبولی که مامی..نزن کنار این بی صاحاب شده رو..یعنی به همه ی مقدسات قسمش دادم و بهش قول همه خوردنی های خلاف رو دادم و راضی شد با یه دونه آدامسه ناقابل به قول خودش ( چاپس) حالا نمی دونم منظورش از این چاپس همون چسبه که بعد از قورت دادم می چسبه یا……..
حالا ما تا دیدیم…این شلواره از نشیمن* گاه رفت بالا و زیپش بسته شد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیم بقیشو بی خیال شدیم اومدیم بیرون از اون جهنم خلاصه به صورت بشکن و بالا بنداز اومدیم خونه خیلی مشعوف نگاه کردم به پاچه هاش دیدم قسمت مچ پا به پایین از کمر به پایین بلند تره ای خدا این چینیا نصف قدشون تو زمینه که اینقدر قد شلواره درازه………حالا اومدم از خودم هنرمندی در بیارم نشستم اون پاچه ها رو بزنم تو…بعد که خیلی خوشحال پوشیدم…دیدم عین این بد بختا که یه لباس براشون می خرن از کلاس اول تا کلاس پنجم می پوشن…عین اونا شدم…خلاصه در راستای حفظ روحیه اومدم این پست رو بذارم که باهام همدردی بشه عقده ای نشم

اوت 20, 2009 at 6:30 ق.ظ. 17 دیدگاه

Mr. Been

موقعیت اول : اینجا آنفولانزای خوکی خیلی شیوع پیدا کرده همه ماسک می زنن و مرتب دستاشون رو با آنتی باکتریال تمیز می کنن ….سامبولی که اطلاع دارین چند روزی مریض احوال بودن و فقط تب داشتن…بعد از چند روز دیدیم خوب راه نمیره…خلاصه گریه کنون و جیغ زنون و مو کنون دوباره رفتیم پیش دکترش….از دم در که راه ندادن…ماسک دادن و گفتن بهتره بیرون بشینید محیط سر بسته آلودگی داره….حالا ما داریم خودکشی می کنیم که سامبولی ماسک  رو بزن…همه ی بی بی ها ببین ماسک زدن…که بی فایده بود…..و همش هم دستش رو می زد به همه جا

موقعیت دوم: بعد از یه بار معاینه و تست آنفولانزا در بیرون مطب با اضطراب منتظر نتیجه ایم و می خواهیم سامبولی رو یه جا آروم نگهش داریم…ددسام فکری به ذهنش رسید که بچش رو آروم کنه البته ابن موارد انگشت شمارا :) ))….در کیف مدارک و کارت های اعتباری رو باز کرد….و شروع کرد حروف انگلیسی رو نشون دادن به سامبولیه باسوات ….ددسام: سامبولی این چیه (A)سامبولی: اییی ..ددسام و ننسام ددسام :این چیه(I) سامبولی :ال….ددسام: بابا یی تو خیلی حالت بده

موقعیت بعدی :ددسام کارت دانشجوییش رو نشون سامبولی می ده و به عکسش اشاره می کنه و با افتخار می گه سامبولی این عکس کیه سامبولی Mr.Deenیعنی همون مستر بین ننسام: 

من از بعد از ازدواج به ددسام می گفتم تو بعضی وقتا خودت و کارات مثل مستر بین می شه…باورش نمی شد…از قدیم گفتن حرف راست رو از بچه بشنو…

موقعیت آخر : جواب فلو منفی بود فقط 45 رینگیت در گلوی ما گیر کرده بود …دکترش گفت چون دارو مصرف می کنه و خوب غذا نمی خوره عضلاتش ضعیف شده

samzoo1

اوت 13, 2009 at 3:59 ق.ظ. 25 دیدگاه

ویروس

سلام

سامبولی دچار یه بیماری ویروسی شده و تب 5/38 داره و داره دارو مصرف می کنه یه کم بی حال ورمقه…ایشالا وقتی حالشون بهتر شد ایشون افاضات می فرمایند ما کاتبان می نویسیم

ssjun2

اوت 9, 2009 at 12:40 ق.ظ. 15 دیدگاه


گاه‌شمار

اوت 2009
د س چ پ ج ش ی
« ژوئیه   دسامبر »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

نوشته‌ها بر اساس ماه

نوشته‌ها بر اساس دسته


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.