ارکستر
دسامبر 4, 2009 at 2:52 ق.ظ. 3 دیدگاه
ددسام سالهاست که ویلن می زنه و عضو گروه ارکستر مستان وحشی هست. این گروه شامل 42 نوازنده است که سازهای مختلفی می زنند و ترکیب جالبی از سازهای اصیل ایرانی و غربیه. یکی از برنامه های این گروه دقیقاً شبی افتاد که قرار بود آخرین قسمت سریال بند تمبونی فرار از زندان از تلویزیون پخش بشه…
از اونجایی که ددسام به این سریال اعتیاد داره و اگه در ساعت و روزش نبینه استخون درد امونش رو می گیره تصمیم گرفت یکی از شاگردانش که اصولاً تنها پنج جلسه در محضر استاد ددسام تلمذ کرده بود و جز دلنگ دولونگ چیزی ازش برنمی اومد رو به جای خودش بفرسته تا برنامه اجرا کنه. البته شاگرد عزیز هم به این راحتی ها قبول نمی کرد…
شاگرد: آخه استاد من تازه پنج جلسه اومدم و چیزی بلد نیستم!
ددسام: ای بابا! بالاخره باید از یک جایی شروع کنی دیگه.
شاگرد: آخه استاد اینجا فکر نکنم شروع خوبی باشه… جلوی اینهمه جمعیت! استاد…
ددسام: ای بابا! اگه من استادم می گم مشکلی نداره. ببین پسر جون. به جز تو دوازده ویلن زن دیگه هم هست که عین نت تو رو قراره بزنن. پس اصلاً نگران نباش. خودت رو هم بکشی کسی صدای ویلن تو رونمی شنوه.
شاگرد: آخه استاد. من حتی بلد نیستم از رو نت بخونم.
ددسام: ببین. تو فقط برو بشین وسط گروه و هر کاری بقیه ویلن زنها کردند تو هم بکن. هر وقت آرشه رو بالا بردند تو هم آرشه ات رو بالا ببر و هر وقت آرشه شون رو کشیدن پایین تو هم آرشه ات رو بیار پایین. اصلاً هم لازم نیست آرشه رو به سیمها بزنی… فقط وانمود کن که داری ساز می زنی. دوازده نوازنده دیگه ی ویلن، نت رو اجرا می کنند و کسی متوجه نمی شه که صدایی از ساز تو در نمی آد.
خلاصه شاگرد نگون بخت قبول کرد و شب اجرا به جای ددسام به سالن رفت…
همه سر جاهای خودشون قرار گرفتن و آماده نواختن شدند. پرده ی قرمز کنار رفت و سن بوسیله ی پروژکتورها روشن شد… تشویق طولانی حضار… و رهبر ارکستر چند بار چوب راهنما رو به نشانه آماده باش روی پایه ی نت مقابلش می زنه… نفس عمیقی می کشه و چوب رو به حرکت در میاره تا نوازندگان شروع به نواختن کنند…
ولی صدایی شنیده نمی شه… سکوتی سنگین در سالن … و هر کدوم از اعضای ارکستر به نفر کناری نگاه می کنند تا ببینید آرشه رو بالا ببرند یا پایین بیارند!!
ورودی دستهبندی شده در: Uncategorized. برچسبها: .
3 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید

1.
ساناز | دسامبر 4, 2009 در 3:22 ق.ظ.
آفرین به ددسام هنرمند ، میگم این ماجرا واقیعت داشت کلی تعجب کردم و خندیدم .
2.
مرجان | دسامبر 4, 2009 در 6:04 ق.ظ.
جالبه……….
3.
نازنین | دسامبر 5, 2009 در 7:35 ب.ظ.
خیلی جالب بود…..